از كركس به بهمن

روز خاكسپاري روانشاد نعمت حقيقي دوستان ، آشنايان ، همقطاران ، مردم مشتاق و البته سيلي از عكاسان براي تشييع پيكر ايشان حضور داشتند.
حضور اين جمعيت نشان از محبوبيت مرحوم حقيقي بود و اينكه مطمئناً افراد بسيار زيادي عليرغم ميل به حضور در اين مراسم و وداع پاياني با اين هنرمند محبوب ، موفق به حضور نشده بودند و اصولاً اينجاست كه حضور عكاس لازم و ضروري ميشود . 
عكاسان هم اصولاً بي ادعا و سخت به كار خويش ادامه ميدهند و دقيقاً يار شادي و غم همه شده اند ، با خنده مردم ميخندند و با گريه شان بغض ميكنند .
منتي بر كسي نيست اين شغل ماست و در واقع فراتر از شغل تبديل به عشقمان شده . 
حال در اين ميان شخصي مانند جناب فرمان آرا براي اين قشر ابراز لطف ميكنند و ما را كركس مينامند . 
كاري با توهين ايشان ندارم تنها چند سوال دارم :
1. جناب فرمان آرا آيا نعمت حقيقي تنها دوست شما بود ؟
2. آيا نبايد طرفداران ايشان خبر از چگونگي تشييع پيكر ايشان داشته باشند؟
3. آيا خودتان تابحال اخباري از جهان را دنبال نكرده ايد ؟ 
4. آيا براي دنبال هر مطلبي مسافتي را طي ميكنيد تا از نزديك شاهد آن باشيد؟
5. آيا چهره اوباما را ديده ايد ؟
6. آيا براي اين كار راهي آمريكا شده ايد ؟
7. يا اينكه همين عكس و فيلمهايشان را ديده ايد ؟
8. آيا نيازي نيست كه آيندگان از جهان امروزي تصويري در ذهن داشته باشند ؟
9. هنر براي چه بوجود آمد ؟
10. آيا نه اين است كه قرن حاضر عصر ارتباطات و هنر هاي ارتباطي است ؟
11. اصلاً ميدانيد رسالت هنر و هنر مند چيست ؟

12. آيا خودتان را هنرمند ميدانيد؟


و دهها سوال ديگر .
جناب فرمان آرا برايتان متاسفم كه به همين پيله قناعت ميكنيد و ايكاش فراتر بينديشيد ، به انديشيدن ، بيرون آمدن از پيله و در نهايت پروانه شدن نه .... ماندن.
در اين ارتباط سخني هم از صنم حقيقي خواندم كه واقعاً ميتواند داغ اين توهين را اندكي تسكين دهد: 
صنم حقيقي: فروردين سال ۱۳۸۲ كاوه گلستان، دايي ام را، به خاك سپرديم. خواسته بود او را در افجه به خاك بسپارند. وقتي با اعضاي خانواده ام به سمت افجه مي رفتيم، از تعداد بيشمار شركت كنندگان در مراسم كاوه حيرت كرده بودم. عكاسان و فيلم برداران همه جا بودند، بين جميعت، روي ديوارها، بالاي درختها. حس من آميخته بود با عصبانيت، حيرت، و تاسف. فكر مي كردم مراسم خاكسپاري بايد نوع ديگري باشد، بايد بتواني با عزيزت خلوت كني، بايد بتواني براي آخرين بار لمسش كني، بتواني در سكوت با او خداحافظي كني.
آن روز پدرم در كنارم بود. با هم پياده به طرف قبرستان افجه مي رفتيم. عكاسان تنه مي زدند، هل مي دادند، داد مي زدند، روسري ام را مي كشيدند، آرامشم را بر هم مي زدند. زير لب غر زدم، بد و بيراه گفتم. پدرم بازويم را گرفت و گفت "اينها هم حرفه كاوه هستند. كاوه به اينها مي بالد. كاوه هم مثل اينها بود. اين مراسم، مراسم خصوصي نيست. مراسم آنهاست. احترامشان را بايد نگه داشت". ديرتر ديدم پدرم شانه خود را پايه دوربين يكي از همان عكاسان كرده.
يكشنبه ۱۲ ارديبهشت امسال، پدرم را به خاك سپرديم. خود را آماده كرده بودم براي همان نوع مراسم. در كنار گور پدرم ايستاده بودم كه از من خواستند كنار بروم و جاي خود را به عكاسان و فيلمبرداران بدهم. كنار رفتم. مراسم فقط مختص من نبود. آگاه شدن از هر لحظه حق آنها بود. 
در ويژه نامه روزنامه شرق روز ۵ شنبه ۱۶ ارديبهشت، يادداشت هاي زيبايي از دوستان و همكاران پدرم چاپ شده بود. اما از خواندن يك يادداشت به شدت متاثر شدم. بهمن فرمان آرا عكاسان و فيلم برداران مراسم خاكسپاري پدرم را "كركس هاي رسانه اي" خوانده بود. نوشته بود "اين كركس هاي رسانه اي رحم و مروتي ندارند… "كركس هاي سينما براي شكار آمده بودند و دست خالي هم بر نميگشتند". يادداشت پر بود از ناميدن اين چنين آنها. (و شايد هم ملتفت نبود كه به طور ضمني، سوژه عكسها و فيلمها را "مردار" خوانده بوده). با خود گفتم چرا هنوز بعضي محبوس تنگناي روزگار خود مانده اند؟ خواه از حرص خود نمايي و خود بزرگ بيني، خواه از سر توي سرها در آوردن، خواه از هيچ نداشتن براي گفتن. تا كي پراكنده گويي پريشان؟ با خود گفتم اي كاش پدرم در زمان همان يكبارهمكاري با فرمان آرا به او هم نصيحت ميكرد كه به حق و اختيار اين افراد احترام بايد گذاشت و بودن شان را ارج بايد نهاد. آنوقت شايد او درست مي ديد، فكر ديگر مي كرد، و جور ديگر مي نوشت.
واي بر هنر اگر كسوتش را شما يدك ميكشيد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي شاه حسيني | ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۴:۱۴:۲۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

رابطه راهنمايي و رانندگي با عكاسي

يك روز باراني در كنار يكي از اتوبانهاي تهران لحظه اي توقف كردم تا تنها يك شات عكس بندازم از بدي روزگار خودروي محترم راهنمايي و رانندگي چند متر جلوتر از بنده ايستده بودند و متاسفانه من متوجه حضور ايشان نبودم و كاري خلاف قانون انجام دادم .... 
در حين عكاسي شيشه ها بالا بود تا عكس همانگونه باشد كه من ميخواستم .. 
در اين حين ندايي آسماني را شنيدم كه شماره خودروي مرا ميخوان و منتظر لبيك من است ........ ولي من در حال خودم بودم و حتي عالم ملكوت كه نداهاي آسماني را ميفرستد برايم گيرايي نداشت . 
چند لحظه بعد شنيدم كه اصوات و نداها بگونه اي خشن و تهديد آميزند ........ 
يك لحظه طي بازگشتي با ناسوت متوجه مامور محترم شدم كه مرا فرا ميخواند ... پياده شدم و بقول سهراب زير باران رفتم تا جور ديگري ببينم ... من ديگر تنها نقل قول ميكنم هرگونه ميخواهيد بينديشيد .
سلام جناب سروان .
سلام .... اينجا چرا واسادي 
داشتم عكس مينداختم 
از چي ؟
از بارون 
از ماشين ماهم عكس انداختي ؟
خير 
عكاسي؟
بله
دوربينت كو؟
داخل ماشين 
برو بيارش ....
نميتونم بيارم بيرون 
پس ماشين ميره پاركينگ 
آخه چرا؟
چرا نداره بغل اتوبان جاي توقف نيست كه
باشه ميارمش 
(متاسفانه نميدانم سهراب در مورد زير باران بردن دوربين چه فتوايي صادر نموده اند)
عكساشو بيار ببينم 
بفرمائيد اين اخرين عكسه 
قبليا چي ؟
اون رول گرد رو بچرخونيد 
اين چرخ دنده ايه ؟
بله 
.
.
پس اين چيه ؟
جناب سروان شهر پر از نورهاي قرمز و آبي و رنگهاي ديگست 
نه اين معلومه ماشين راهنمايي رانندگيه بايد پاك بشه !!!!
باشه من پاكش ميكنم 
نه بگو خودم پاكش كنم 
اون دكمه سطل آشغال رو بزنين بعد چرخدنده رو بچرخونيد تا بياد روي يس بعد دكمه ست رو بزنيد.
(هنوز دال بزنيد از دهنم بيرون نيومده بود كه.....)
پس چرا هيچ چي نشون نميده ؟
چون همش پاك شد...........

نتيجه اخلاقي :
1. توقف كنار اتوبان ممنوع 
2. عكاسي كنار اتوبان ممنوع 
3. خودروي عكاس به هر دليلي بايد به پاركينگ منتقل شود
4. زير باران نبايد رفت ، هيچ جور ديگري هم نبايد ديد
5. راهنمايي رانندگي هم قوه مقننه هم مجريه و هم قضايي ميباشد
6. دوربين مثل مسواك و نخ دندان و صابوندست و صورت شخصي است و نبايد در مكانهاي عمومي قرار بگيرد
7. نرم افزار ريكاوري را خدا براي چنين روزي گذاشته.
8. آسه برو آسه بيا شاپره نيشت نزنه
9. 197 
10. هيچكدام
11. نمايشگاه عكسهاي خانم هديه تهراني
12. داداش سيا عكاس شد
13. توصيه هاي ايمني را جدي بگريد
14. همه عكاسان هميشه يك نفر هميار پليس به كوله خوداضافه كنند



ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي شاه حسيني | ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۳:۴۶ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

عباس كيارستمي

وقتي شنيدم جناب كيارستمي نمايشگاهي در فرانسه داير نموده اند يك سوال قديمي دوباره برايم تداعي شد و آن اينكه :

چرا دوستانمان قبل ارائه نمايشگاه براي هموطنانشان آنرا در خارج از كشور به نمايش ميگذارند ؟

آيا ما ظرفيت ديدنشان را نداريم ؟

يا اينكه در شأن اينگونه نمايشگاهها نيستيم؟

نميدانم نمايشگاه خارجي چه لطفي دارد !!!

البته از يك سو قبول دارم كه در ايران خريداري براي اين تابلوها پيدا نميشود ولي آيا نميتوان تنهابه نمايش دادن آن اكتفا كرد

يا اينكه ممكن است ايده عكسها لو برود ؟؟؟؟

در هر صورت احساس ميكنم ما حق اين را داريم كه قبل از ديگران هنر هنرمندانمان را نظاره گر باشيم.

به اميد آن روز 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي شاه حسيني | ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۴۰:۵۱ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

آيا عكس هم كپك ميزند؟

نمايشگاه عكسهاي ابراهيم حقيقي از سفرهاي سال 1348تا 1353 در گالري دي برپا شد.

حال سوال اينجاست كه بهترين زمان براي نمايش عكسها چه زمانيست ؟

آيا بعد از گذشت بيش از 40 سال از اين تصاوير جنبه زيبايي دارند يا اينكه تنها جنبه آرشيوي و استنادي دارند؟

آيا سكوت 40 ساله يك مجموعه عكس به نفع عكاس است ؟

آيا نسل امروزي قادر به درك اين تصاوير و برقراري ارتباط با اين عكسها هستند؟

آيا اينكه براي نسل جديد اين عكسها قابل باور نيستند از زيبائيهايش خواهد كاست؟

بيشترين مخاطبان اين نمايشگاه چه كساني هستند؟

آيا واقعاً عكس هم كپك ميزند؟

يا اينكه اين نمايشگاه حالتي زير خاكي داشته و همگان مثل ديدن مردان نمكي استان زنجان به وجد خواهند آمد

البته من نمايشگاههاي قديمي زيادي ديده ام ولي اينكه تصويري بعد از 40 سال براي اولين بار به نمايش درآيد كم سابقه بوده يا حداقل من تجربه تماشايش را ندارم.

 به هر حال منتظر ميمانيم تا بعد از برپايي نمايشگاه جوابمان را بگيريم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي شاه حسيني | ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۴:۲۷:۴۰ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

ساعتي براي عكاسي

بزرگترين گردهمايي عكاسان
چه خوب است وقتي روزي را بنام روز عكاس نداريم ، بتوانيم از فرصتهايي كوچك براي دور هم بودن استفاده كنيم.فرصتي كه اينبار نيويورك تايمز فراهم آورده تا عكاسان سراسر جهان در ساعتي خاص گرد هم آيند و لحظه اي از زندگي زمين را ماندگار سازند.
مهم نيست كجائيد و در حال انجام چه كاري ، مهم اين است كه شما هم در اين گردهمايي شركت كنيد البته با عكس انداختن.
پس يادمان باشد :
روز يكشنبه 11 اردي بهشت ماه 1389 ساعت 19:30 
دوربين و ذهن خلاقه مان را بهمراه داشته باشيم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدي شاه حسيني | ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۱۹:۳۲ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |